تبليغاتX

دردودل

دردودل

بي تو طوفان زده ي دشت جنونم
صيد افتاده به خونم، تو چه سان مي گذري
غافل از اندوه درونم...

بي من از کوچه گذر کردي و رفتي
بي من از شهر سفر کردي و رفتي

قطره اي اشک درخشيد به چشمان سياهم
تا خم گوچه به دنبال تو لغزيد نگاهم ... تو نديدي

نگهت هيچ نيوفتاد به راهي که گذشتي، چو در خانه ببستم ديگر از پاي نشستم
گوئيا زلزله آمد گوئيا خانه فرو ريخت به سر من، بي تو من در همه ي شهر غريبم

بي تو کس نشنود از اين دل بشکسته صدايي
بر نخيزد دگر از مرغک پربسته نوايي

 تو همه بود و نبودي
تو همه شعر و سرودي

چه گريزي ز بر من که ز کويت نگريزم
گر بميرم ز غم دل با تو هرگز نستيزم

من و يک لحظه جدايي ... نتوانم
بي تو من زنده نمانم
 
من و درد جدايي ..... واي برمن

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 2:7 توسط رامین |

 

تارعنکبوت و قاصدک

خنده ی تلخ ِ آدمک

 

شب کهنگی ِ رفتار

تب تشنگی ِ کردار !

 

همیشگی ترین شکست بی صدا

مرگ عروسک و سکوت ِ سُربی ِ ندا

 

فاخته های بی پر ، فاخته های بی بال

انجیر ِ بی انجیر و بهار خشک هر سال

 

کوچه ی زخمی ، کوچه ی بی یاد

توپ ِ تنهای خالی از باد

 

اسارت ِ نان و آ ب و فریاد

راستی !  من به مرگ زودرس تن داد ام

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 2:4 توسط رامین |

آقا اجازه !

 

 

آقا اجازه !

با اینکه خجالتی ام ولی اجازه می خوام یه کمی هم من حرف بزنم

بغضمو خالی کنم – حرف دلمو ، گرچه تکراری ِ ولی اینبار فریاد بزنم

 

چرا همش شما ببُرید و بدوزید و برامون تصمیم بگیرید ؟ !

مگه ما فهم نداریم – حس نداریم –

مگه ما جون نداریم – لب نداریم – شوق نداریم –

مگه ما برای فرداهامون آرزوهای خوب خوب نداریم ؟

 

خسته شدیم –

به خدا خسته شدیم از رنگ ِ سیاه

بذارید تنپوش ِ سیاهو دربیاریم از تن پاک ِ گیاه !

 

دیگه وقتشه که جشن بگیریم

ترا خدا اجازه بدید کمی هم شادی کنیم

بدون ترس حرف بزنیم – نگاه کنیم – !

با عشق قدم بزنیم و گرگم به هوا بازی کنیم 

 

آخه ما هم دوست داریم که دنیا را رنگی ببینیم

این عینک تیره را برداریم از چشامون و سرخو حقیقی ببینیم

 

خسته شدیم –

باور کنید که خسته شدیم از رنگ سیاه

آخه مدرک استادیمونو خیلی وقته که گرفتیم تو رشته ی گریه و زاری و مرگ و ریا !

نمی خوایم – ما نمی خوایم بقیه عمرمونم مثل بعضی ها بشه تباه

نمی خوایم بیهودگی ، روزای قشنگمونو زندونی کنه تو سلول تاریک شب ،

                                                                       پیش ِ عروس ِ ماه !

 

آقا اجازه !

انگشت ِ ما درازه

دُم خرافات خیلی بیشترتـَر درازه !

حرف مردم ، صد تا یه غازه

در دَهَن ِ مردمو که نمی شه بست

آخه مثل در ِ دروازه یه جورایی همیشه بازه

 

آقا اجازه !

خسته شدیم –

به خدا خسته شدیم از بیخودی ترسیدن

فکر نمی کنید دیگه بسمونه این همه نرسیدن ؟!

بذارید روسری هامونو از سرمون برداریم

لباس ِ رنگی بپوشیم ، دستمون تو دست هم ، ثابت کنیم به خودمون شک نداریم

 

آقا اجازه !

بذارید موهامونو بلند کنیم

یا که نه ، سیخ سیخی کنیم

ریش بذاریم – ریش نذاریم –

یا به قول شما ، عقده هامونو یه جورایی خالی کنیم

 

اگه نه ، حداقل بذارید خنده هامونو بین این همه فقیر ِ خسته تقسیم کنیم

یا اینکه یه بار دیگه آدمک مهربونی را روی میز کلاس ترسیم کنیم

 

ولی  اگه یه روزی – روزگاری

فکرمون خواست منحرف بشه ،

یا دستمون خواست کج بشه

یا نگاهمون ناپاک تر از شما بشه !

 

عیبی نداره – اجازه دارید – چوب بزنید –

گچ پرت کنید – پاهامونو ببندید به فلک یا کلاغ پر ببرید !

چشمغره برید – باهامون حرف نزنید –

اصلاً اسممونو از لیست کلاس خط بزنید

صندلی دستمون بدید – بگیریم بالا – اونم یه پا

یا اینکه اخراجمون کنید از همه جا –  تبعیدمون کنید پیش خدا !

ولی غیر از این ...

 

آقا اجازه !

داریم می شکنیم زیر بار نگاه

تـُرا خدا عشقو اشتباه نگیرید با گناه

 

اگه می شه بگید زنگو بزنن چون می خوایم از این کلاس و مدرسه بریم بیرون

بذارید برای یه بارم شده دوست داشتنو نفس بکشیم ، اونم بدون بوی خون !

 

اگه می شه بگید زنگو بزنن ، که خستگی داره بَد آزارمون می ده

بیشتر از اینش خطرناکه ، یه وقت دیدی دودمانتونو به باد می ده !

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 2:3 توسط رامین |

به من نگاه کن واسه ی یه لحظه


نگات به صد تا آسمون می ارزه


من از خدامه بکشم نازتو


تا بشنوم یه لحظه آوازتو


من از خدامه پیش تو بمونم


جواب حرفاتو خودم بخونم


من از خدامه بمونم دیوونه ات

 
سر بذارم رو شهر امن شونه ات


من از خدامه بمونی کنارم


منکه به جز تو کسی رو ندارم


من از خدامه که نباشه دوری


فقط دلم می خواد بگی چه جوری


من از خدامه که یه روز دعامون


بره تو آسمون پیش خدامون


به عشق اونکه بعد اون همه درد


خدا یه بار نگاهی هم به ما کرد

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 18:49 توسط رامین |

نه این قرارمون نبود توبی خبر بری


من خسته شم که تو بی همسفر بری


نه این قرارمون نبود من رنگ شب بشم


تو سرسپرده شی من جون به لب بشم


باور نمی کنم این تو خود تویی


این تو که از خودش بیخود شده تویی


باور نمی کنم عشق منی هنوز


گاهی به قلب من سر می زنی هنوز


وقتی زندونی تو هوس مثل پروازی تو قفس


این رسم همراهی نشد ای همنفس


وقتی قلبت از من جداست سرگردون بی هم صداست


انگار دستت با دست من نا آشناست

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 18:46 توسط رامین |

تو را می خواهم و دانم که هرگز 

 به کام دل در آغوشت نگیرم

تویی آن آسمان صاف و روشن

من این کنج قفس مرغی اسیرم

ز پشت میله های سرد تیره

نگاه حسرتم حیران به رویت

در این فکرم که دستی پیش اید

و من ناگه گشایم پر به سویت

در این فکرم که در یک لحظه غفلت 

 از این زندان خاموش پر بگیرم

به چشم مرد زندانبان بخندم

کنارت زندگی از سر بگیرم

در این فکرم من و دانم که هرگز

مرا یارای رفتن زین قفس نیست

اگر هم مرد زندانبان بخواهد 

 دگر از بهر پروازم نفس نیست

ز پشت میله ها هر صبح روشن 

 نگاه کودکی خندد به رویم

چو من سر می کنم آواز شادی

 لبش با بوسه می آید به سویم

 اگر ای آسمان خواهم که یک روز

 از این زندان خامش پر بگیرم 

 به چشم کودک گریان چه گویم

ز من بگذر که من مرغی اسیرم

من آن شمعم که با سوز دل خویش 

 فروزان می کنم ویرانه ای را

اگر خواهم که خاموشی گزینم

پریشان می کنم کاشانه ای را 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 18:43 توسط رامین |

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 18:27 توسط رامین |

ای همه آرامشم از تو پریشانت نبینم

چون شب خاکستری سر در گریبانت نبینم

ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند شادی

همچو ابر سوگوار اینگونه گریانت نبینم

ای پر از شوق رهایی رفته تا اوج ستاره

در میان کوچه ها افتان و خیزانت نبینم

مرغک عاشق کجا شد شور آواز قشنگت

در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبینم

تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفرینم

تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم

قصه دلتنگیت را خوب من بگذار و بگذر

گریه دریاچه ها را تا به دامانت نبینم

کاشکی قسمت کنی غمهای خود را با دل من

تا که سیل اشک را زین بیش مهمانت نبینم

تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفرینم

تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 18:25 توسط رامین |

 بي تو اينجا نا تمام افتاده ام  
پخته اي بودم که خام افتاده ام
گفته بودي تا که عاقلتر شوم
آه ، مي خواهي مگر کافر شوم
من سري دارم که مي خواهد کمند
حالتي دارم که محتاجم به بند
کاشکي در گردنم زنجير بود
کاشکي دست تو دامنگيربود
عقل ما سرمايه دردسر است
من جهان را زير وبالا کرده ام
عشق خود را در تــــــو پيدا کرده ام
من دگر از هر چه جز دل خسته ام
عهد ياري با دل دل بسته ام
بر لب تو خنده مجنوني ام
خنده تو رنگي از دلخونيم  

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 18:24 توسط رامین |

 

دلكم ! تنها شدي

بازم آواره شهر سياه غم ها شدي

دلكم ! بي كس شدي

يه تير بي قلب ، رو سينه من بي نفس شدي

دلكم ، يار وفادار ديگه پيدا نمي شه

نه ديگه حتي تو قصه ها هم ، كسي عاشق بي ريايي دل ما نمي شه

نمي شه نه نمي شه ، روياي رسيدن دستامون به هم حقيقت باغچمون بشه

آخه اين همه گل مصنوعي تو دل كسي جا نمي شه - نه نمي شه ، نه نمي شه

دلكم ، گريه نكن – آدماي شهر ما شعر تنهايي را دوس دارن

زمين خوردن عاشقا – مرگ رز سپيد قصه ها را دوس دارن

مي دوني !‌ پرياي آسمون ديگه شرم و حياي قبلو ندارن

حتي ستاره هاي كهكشون تو قلب شبا هم واسه خفتن جا ندارن

نمي شه نه نمي شه ، روياي رسيدن دستامون به هم حقيقت باغچمون بشه

آخه تك درخت پير خسته واسه صحرا كه جنگل نمي شه – بيد مجنون نمي شه ، نه نمي شه

دلكم ! چرا شب تو صبح نمي شه ؟

فصل بهاره ، غنچه آفتاب چرا وا نمي شه ؟

نمي شه نه نمي شه ، روياي رسيدن دستامون به هم حقيقت باغچمون بشه

آخه اين همه مرگ و فاصله ، با گريه من و تو كه جبران نمي شه – نه نمي شه ، نه نمي شه

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 18:24 توسط رامین |

X

توی اسمون دنیا هر کسی ستاره داره چرا وقتی نوبت ماست ؟ اسمون جائی نداره واسه من تنهائی درد...درد هیچ کس و نداشتن هر گل پژمرده ای رو تو غبار سینه کاشتن دیگه باور کردم این و که باید تنها بمونم تا دم لحظه مردن شعر


Home
Email
Bahar20

Archives

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386



Links

~~@(ساغر هستی)@~~
!!!!!ورودبه شرط بلوغ!!!!!
~~@(عکس)@~~
~~@(قالب وبلاگ)@~~
~~@(عشق)@~~
~~@(سایت رسمی خاننده ها)@~~
~~@(میدونم که ندارمت)@~~
~~@(اس ام اس عشغولانه)@~~
دکتر جون
موزیک
آري تا شقايق هست زندگي بايد كرد
ابجی گلاله
همه حرفهایم از جنس باران است(بهار عزیز)
چشم در چشم باد (محمد)
ستاره جون
شفا
تنظیم خانواده
همسران جوان
بهترین کد های موزیک برای وبلاگ
طـــراح قـــالــب
** احساسی ترین نوشته ها **
کسب درآمد
جاوا اسکریپت
داستان کوتاه عاشقانه
اس ام اس فارسی
منبع کد آهنگ برای وبلاگ
Download Books
منبع کد موزیک برای وبلاگ
قالب های بهاربیست


LinkDump

یاحق
گلاله عزیز
وبلاگ شایا
شایا تجلی
موزیک
قالبهای زیبا
مردمان
آرشیو پیوندهای روزانه



فالنامه

FreeCod Fall Hafez



Design by : Bahar20


Erorr in Your Internet Explorer !!!

Music Weblog